خاطره چهارم
برادر فقید آقای حاج میرزا علینقی ملک، نقل می کرد که روزی به دیدارشان رفتم، وقتی پشت درمنزل رسیدم و در را فشار دادم، دیدم طبق معمول از پشت قفل است و باز نمی شود. بدون اینکه در را بزنم در دلم خطاب به ایشان گفتم که پشت در انتظار می کشم لطفا خودتان در را برایم بازکنید.
حدود دو سه دقیقه در چند متری صبر کردم، بعد درحالی که پشتم به در بود، صدای آهسته ای را از در شنیدم؛ پیش رفتم و وقتی در را فشار دادم در باز بود و ایشان را از پشت سردیدم – در حالی که در را باز کرده – در راهروی نسبتاً درازی که بین اندرون و درِ خانه بود، به اندرون می رود. داخل شده و به اندرون رفته وتشکر کردم.
توضیح : همانطور که قبلاً توضیح داده شد، پاره ای از دوستان برای امتحان ایشان کارهایی می کردند که موجب آزار ایشان می شد، ولی به علت ادب بالائی که داشتند، در اغلب قریب به اتفاق موارد، نه تنها ناراحت نمی شدند، حتی تذکر هم نمی دادند.
در توضیح خاطره های قبلی تذکر دادیم که چشم بینا و گوش شنوای مردان خدا که با چشم او می دیدند و با گوش او می شنیدند، این گونه اتفاقات در زندگی عادیشان چیزی نبود که باعث تعجب شمرده شود. آنچه در مورد این مردان بزرگ مهم بود، نوآوریهایی بود که در معارف هستی برای روشن کردن تعلیمات دینی جوامع انسانی به ارمغان می آوردند.
خود ایشان هم بارها در تذکراتشان به دوستان و برادران یادآور می شدند که آنچه برای بزرگ نشان دادن پیامبران و ائمه اطهار از زندگی ها شان نقل می شود، اغلب مایه و نشانه بزرگی مقام این والامقامان نیست و چه بسا این اعمال از پاره ای از دراویش و دگران هم ساخته است و از آنها هم نقل شده است. از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کنند که فرمود: اِعْرِفِ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ: (حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی). پس برای شناخت مردان حق، باید حق را شناخت و نه به پاره ای خوارق عاداتی که از آنها صادر می شده تکیه کرد. خود ایشان در یکی از نامه ها می نویسند: کرامت اولیاء را اضطرار است. اگر خوارق عاداتی از این مردان خدایی دیده می شده، فقط از روی ناچاری برای جذب گریزپایانی بوده که چشم به این گونه اعمال داشتند.