خاطره هشتم خاطره هشتم
خاطره نهم
خاطره دهم خاطره دهم

خاطره نهم

تاریخ بروزرسانی: 11 مهر 1405
2

همانطور که در خاطره شماره هفت نوشتیم ایشان در اواخر عمر براثر سقوط از پله دچار شکستگی استخوان پا شدند و بعد از مدت کوتاهی فوت نمودند.

در این فاصله به یکی از برادران گفته بودند که اگر من علیم، حکیم، مدیر و مدبر و مختار بودم، پایم را درست از همین جا و در همین محل و همین وقت (قریب به مضمون) خودم با دست خود می شکستم.

توضیح: همانطور که نگارنده بارها در نوشته های خود توضیح داده است، آنچه از حوادث هنجار یا ناهنجار برای انسانها حادث می شود، بر طبق نظامی استوار و حساب شده وعلم و حکمت خداوند علیم حکیم است که بر اساس تقدیر و قضای او صورت می گیرد. اما این تقدیر صرفاً به اراده مقدس او بدون در نظر گرفتن عمل انسانها که باید تقدیر شود صورت نمی گیرد. بلکه اراده مقدس او براساس عمل انسانها تقدیر و سپس با قضای مقدسش اجرا می شود.

شرح مفصلی بر موضوع قضا و قدر در سایت نگارنده تحت همین عنوان (که در روزنامه شرق هم عیناً چاپ شده)، همچنین شرحی در کتاب رازهای رستاخیز در همین زمینه موجود است که طالبین می توانند به آن دو منبع مراجعه نمایند.

مسئله شاید مهمتر اینکه مردان خدا هر اتفاقی هنجار یا ناهنجار که برای خودشان و یا در صحنه زندگی دیگران می افتد را داخل نظامی که توسط خداوند علیم حکیم اداره می شود می بینند. لذا آنرا با همه ویژگی های تلخ و شیرین عین مصلحت دیده و با خاطری آسوده و رضایتی کامل و شکر از خدای ربّ العالمین می پذیرند. لذا در دعاها دستور داده اند که گفته شود: اللَهُمَّ إنِّى أَسْأَلُکَ إیمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِى، وَ یَقِینًا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ یُصِیبَنِى إلَّا مَا کَتَبْتَ لِى وَ رَضِّنِى مِنَ الْعَیْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِى: (خداوندا از تو میخواهم به من ایمانی دهی که همه قلب مرا فرا گیرد و یقین راستینی، تا بدانم که هر گز اتفاقی بر من نمی افتد مگر آنچه که تو مقرر کرده ای، و مرا به آنچه در زندگی داده ای راضی فرمائی).

مقالات مرتبط