خانه بلاگ خاطرات شفاهی خاطره دوازدهم
خاطره یازدهم خاطره یازدهم
خاطره دوازدهم
خاطراه سیزدهم خاطراه سیزدهم

خاطره دوازدهم

تاریخ بروزرسانی: 11 مهر 1405
2

برادر فقید مرحوم آقای حاج میرزا علینقی ملک که از شاگردان بسیارعلاقمند بودند نقل می کردند که روزی خدمتشان رسیدم و از "سر دردی" شکایت کردم که هر از چند گاهی به سراغم می آید و امانم را می برد. طی دو الی سه روزی که گریبانگیرم می شود نه خوردی، نه خوراکی، نه خواب و نه استراحتی. فقط ناله های جان سوز که حتی با نخن ها از شدت درد کرک فرش را می کنم. بعد از حدود دو الی سه روز آرام می شود و بعد از مدتی روز از نو، روی ازنو. هر چه دوا و داروی داخلی و خارجی که می توانسته ام گیر آورده وخورده ام اما هیچ سودی نداشته است.

بعد از شرح ماجرا با طول تفصیل که ایشان همه را با صبر و حوصله گوش می کردند، سر بلند کردند و فرمودند: "دیگر نمی گیرد". بعد از آن جلسه و فرمایش ایشان دیگر هیچ اثری از آن سردرد یا مشابه آن ندیدم. 

مقالات مرتبط