خانه بلاگ خاطرات شفاهی خاطره پانزدهم
خاطره چهاردهم خاطره چهاردهم
خاطره پانزدهم
خاطره شانزدهم خاطره شانزدهم

خاطره پانزدهم

تاریخ بروزرسانی: 11 مهر 1405
1

آن بزرگوار هم مانند سایر علماء در کارها برای خود و دیگران استخاره می کرد. اما روششان این بود که وقتی قرآن را باز می کردند آیه را برای طرف می خوانددند تا خود مطلب را درک کند ولی اگر طرف نظر ایشان را می خواست، در آن صورت نظرشان را اظهار می کردند.

دوستان نقل می کردند که وقتی عده ای در حضورشان بودیم، کسی وارد شد و طلب استخاره نمود ایشان قرآن را باز کردند وطبق معمول آیه را خواندند؛ طرف خواست که نظر ایشان را بداند. ایشان فرمود: "استخاره بد است". در پی این جواب طرف رفت. بعد از مدت کوتاهی کس دیگری وارد شد و او هم طلب استخاره کرد. بر همان منوال ایشان قرآن را باز کردند و همان آیه آمد که دفعه قبل آمده بود. ایشان بازهم آیه را خواندند و وقتی نظر ایشان را خواست، فرمودند "خوب است". طرف با شنیدن این جواب شادمانه منزل را ترک کرد.

این موضوع البته باعث تعجب فوق العاده حضار گردید که ایشان از یک آیه دو برداشت متفاوت کردند و دو جواب متضاد به دو نفر گفتند. وقتی علت را پرسیدند، فرمودند: آن اولی مریضی داشت و استخاره می کرد که مریض را نزد پزشک مراجعه ببرد یا نه؟ اما چون اجل بیمار سر رسیده بود و امیدی به بهبودی نبود، گفتم "بداست" اما دومی ... و سکوت کردند و دیگر چیزی نگفتند که مطمئناً نخواستند راز طرف را به علتهایی که خود مصلحت می دانستند، نزد حضار فاش کنند.

مقالات مرتبط